گونه­هایی متنوع از شیرین­کاری­های شاعران

هرگاه که در تاریخ ادبیات فارسی به تفحص و جستجو بپردازیم به مطالب بسیار زیبایی بر می­خوریم که نشانگر ذوق و طبع بلند پدیدآورندگان این آثار هستند. شاعران و نویسندگان گاه چنان مطالبی سروده و مباحثی پدید آورنده­اند که همیشه لطف و جذابیت خود را حفظ می­کنند. در اینجا ضمن معرفی دو نوع از این گونه­های متنوع و خلاقیت­های سرایندگان آنها نمونه­هایی ذکر می­گردد تا در ادامه بیشتر و بهتر به این نوع کارها بپردازیم.

بدیهه گویی

بدیهه گویی در اصطلاح ادبی یعنی اینکه شاعر بدون تفکر و تأمل در مورد مطلبی یا موضوعی که به صورت آنی طرح می­شود شعری مناسب بسراید. این نوع شعر که نشان دهندۀ طبع شاعر و قدرت شگرف او در شعر سرایی دارد از زمانهای دور در میان شاعران رواج داشته است. چنانکه در تاریخ ادبیات آمده است، عده­ای معتقدند که نخستین بیت شعر فارسی به همین منوال و در مجلس یعقوب لیث صفاری توسط محمدبن وصیف سیستانی سروده شد.

از آنکه بگذریم اگر داستان امتحان کردن فردوسی توسط ملک­الشعرای دربار محمود غزنوی درست باشدو رباعی مشهوری که هر بیتش را یک شاعر فی­البداهه سروده است، مرور کنیم به طبع والای شاعران و خصوصاً هنر فردوسی بیشتر معترف می­گردیم. چنانکه می­گویند: فردوسی جوان، زمانی که هنوز کار تدوین شاهنامه را آغاز نکرده بود، یک بار به صورت اتفاقی در مجلس سه شاعر بزرگ یعنی: عنصری و عسجدی و فرّخی وارد می­شود و آنها می­گویند: ما شاعران بزرگ درباریم! تو را توان رقابت با ما نیست!! حال اگر می­خواهی بنشین تا ما هرکدام یک بیت بگوئیم و تو نیز مثل ما یک بیت بر همان وزن و قافیه بسرای، اگر توانستی از عهده برآیی در میان ما جای می­گیری؛ آنگاه عنصری گفت: «چون عارض تو ماه نباشد روشن» وعسجدی گفت: «مانند رخت گل نبود به گلشن» فرخی در بیت سوم گفت: «مژگانت گذر می­کند از جوشن» و شاعر جوان ناشناس با اشاره به یک داستان اساطیری چنین گفت: «مانند سنان گیو در جنگ پشن» .

از این نوع حاضرجوابی­ها در ادبیات بسیار سراغ داریم. گاهی این حاضرجوابی­ها منجر به خلق داستان­های دلنشین شده­اند، چنانکه آمده است: یک روز جامی در محفلی شعر می­خواند، این بیت را سرود:

از بس که در چشم بیمار و جسم افگارم تویی
هرکسی از در درآید پندارم تویی

یک نفر به قصد دست­اندازی شاعر گفت: «گیرم گاوی یا خری وارد شد! ! جامی بلافاصله و بدون یک لحظه درنگ گفت: «باز پندارم تویی!»

نمونه­ای دیگر بدیهه­گویی­های شهریار غزلسرای معاصر است که از آن جمله دو غزل با مطلع:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا         

بی­وفا حالا که من افتاده­ام از پا چرا

و نیز

زن و همسر نگرفتم چون گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

که هرکدام داستان زیبا و دلنشین خود را دارند مشهور خاص و عام شده اند. روزی نيز شهریار در یک مراسم ،بعد از خواندن یک غزل وقتی که از صحنه پایین می­آمد توسط خانمی مورد خطاب قرار گرفت که گفت: «حقا که شهریار غزلی!» بلافاصله بر وزن و قافیه غزلی که سروده بود ادامه داد:

شهریار غزلم خواند غزالی مهوش

خوب شد به غزلی صید غزالی کردم!

نمونه­ای دیگر ملک­الشعرای بهار است که روزی در امتحان بدیهه­گویی مشکل­ترین امتحان را که سرودن رباعیات به طریق جمع بین اضداد بود به بهترین وجه سپری کرد. از آن جمله گفتند: «این چهار لفظ را در چهار مصرع به وزن رباعی بگوید و آن چهار کلمه­ها اینها بود: «تسبیح» -  «چراغ» -  «نمک» -  «چنار»

بهار در چند لحظۀ کوتاه اینگونه سرود:

با خرقه و تسبیح مرا چو دید یار

 گفتا ز چراغ زهد ناید انوار

کس شهد ندیده است در کان نمک

کس میوه نچیده است از شاخ چنار

بلافاصله چهار کلمه دیگر: «خروس» -  «انگور» -  «درفش» و سنگ به او پیشنهاد شد و او اینگونه سرود:

برخاست خروس صبح برخیز ای دوست 

 خون دل انگور فکن در رگ و پوست

عشق من و تو قصۀ مشت است و درفش

جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست

که همگان به طبع والای او اعتراف کردند.

نمونه­ی بارز دیگر از این بازی­های زیبای شاعرانه مهمل گویی است. بدینگونه که شاعر شعری بسراید که هیچ نوع معنایی نداشته باشد و در این مورد کسی که بی­معنی­ترین شعر را بگوید، برتری با اوست.

نمونه­ی یک شعر مهمل این است:

دانی که کف دست ز چه رو بی­موست

 زیرا که کف دست مو ندارد

در ادامه به معرفی این نوع شعر می­پردازیم.

 ادامه دارد................