بعد از مدتها برگشتم به وبلاگ برگشتم به خانه نخست دنیای مجازیم. همه را آزمودم اما روح سرکشم هیچ کجا مثل این جا آرام نیست.از فیس بوک و واتس آپ و این اواخر تلگرام.به راستی که لذتی در وبلاگ نویسی هست که متمایز از دیگر فضا هاست.بگذریم از این حرفها.این روزها برایم عجیب و جالب و تازه اند. کلا دنیای جالبی دارم.با تمام دلزدگیهایم هنوز سرگرم همان کارهای روزمره اداری هستم.به خودم قبولاندم که دیگر اینجا ماندن برایم صفایی ندارد دیر یا زود برمی گردم به مدرسه.به همان جایی که به آن تعلق دارم.امسال چندین جلسه کلاس خصوصی رفتم سرو کله زدن با دانش آموزان در آموزشگاهها برایم تداعی کننده حس زیبا و دلنشینی بود که هرگز نمی خواهم آن را از دست بدهم پس تصمیم گرفتم برگردم و به امید خدا دوباره به کلاس مراجعه می کنم و با افتخار هم می روم.

با این حال بهار 95 به سر آمد یعنی به آخرش رسیدیم در نظر من خرداد ماه همیشه حس و هوای تابستانی دارد پس بهار را به سر آمده می دانم.چندی پیش با جمعی از دوستان حرف می زدیم گفتم که نسل ما نسل تغییرات سریع بود.ما خیلی زود با تغیرات کنار آمدیم ما در فاصله ای کم از رادیو به گوشی های هوشمند و دنیای پیشرفته دیجیتالی رسیدیم.ما زا بخاری هیزمی در فاصله ای کم به رادیاتور های دیواری و انرژی های آنچنانی رسیدیم.ما از تحولات منطقه ای و جهانی خیلی زود آشنا شدیم ما انقلاب را دیدم ما جنگ را دیدم ما تحریم را دیدیم ما موج سوم را دیدیم ما خشک سالی شدید را دیدیم و ما بهار 95 را با تمام زیبایی هایش هم دیدیم.

امسال به باغ برگشته ام بوستان کوچکی با سبزیجات متنوع و چندین بوته خیار و گوجه و کدو و........

مثل آدم های مشتاقی که بعد از مدتها به آرزوی دیرینه اشان می رسند و از شدت شوق سر از پا نمی شناسند و آشفتگی از سر و رویشان می بارد من نیز چنان در هوای باغ و بوستان غرق شده ام که خودم هم نمی دانم چه درختانی در کجا کاشته ام به راستی که حس جالبی است چیدن یک بسته سبزی تازه  و چه شوقی دارد سر از خاک درآوردن بوته ای تازه خیار و شکوفه د ادن قلمه های نو کاشته......