تبليغاتX
آب و آفتاب و آینه

آب و آفتاب و آینه
مطالبی در مورد ادبیات و فرهنگ و هنر 

نگاهي به نخستين شاعران كرد زبان(قسمت اول)

ادبيات كردي نيز مانند ادبيات ديگر ملل براي خود تاريخي دارد به قدمت تفكر انسان بر اين كره خاكي .از نخستين روزي كه انسان تصميم به ابراز احساسات خود نموده است و به صورت شفاهي آرزوها و اميال خود را از دل به زبان رانده است ادبيات آغاز شده است ؛آنگاه كه سخن از ادبيات يك قوم به زبان مي آيد بيشتر مكتوبات و آثار به جاي مانده مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد .دشوار مي توان برای آغاز ادبیات کردی تاریخی معین کرد.ما هیچ چیزی درباره‏ی فرهنگ پیش از اسلام‏ کردها نمی‏دانیم.از طرفی تنها قسمتی از متون ویرایش شده است و نمی‏دانیم چه تعداد از این متون‏ در پی اغتشاش‏های بی‏وقفه و درگیریهایی که از چندین قرن پیش در سرزمین کردستان صورت گرفته‏ است،نابود شده‏اند.اما اين نكته را نيز نبايد انكار كرد كه شاعران و نويسندگان كرد علاوه بر زبان كردي به زبانهاي عربي،فارسي و تركي نيز مي نوشتند و همين امر باعث شده است كه شخصيت هاي بزرگ ملت كرد به زباني ديگر نوشته باشند و اكنون كمتر سخني از آنها به ميان بيايد.

 درميان مردم  کرد همیشه قهرمان یا طلایه‏داری وجود داشته كه از خود شجاعت و رشادت بي نظيري بروز داده است ،و در طی قرون متمادی نویسندگان با زبان فتح و افتخار ضمن تشبیه خودشان به آن طلایه‏دار قوم،ضمیر درون و خواست خود را بیان می‏کردند.نویسندگان کرد معمولا به زبانهای عربی،فارسی و ترکی آشنا بوده و نوشته‏های خود را به یک یا دو زبان می‏نگاشتند و این‏ موضوع را می‏توان در کتاب‏های بزرگان ادبی و مذهبی به‏ خوبی دید:ابن‏اثیر (متوفی 1234)مورخ و تذکره‏نویس کرد و همچنین ابن‏خلکان،که در شرح‏ حال بزرگان مذهب کتابهای متعددی به رشته تحریر درآورده و هر دو به زبان عربی کتب خود را نگاشته‏اند. ابوالفدا،مورخ و جغرافی‏دان کرد نیز در نوشتن کتب‏ خود از زبان عربی سود جسته است،در حالی که‏ شرف‏خان‏ برای نگارش کتاب«تاریخ ملّت كرد»از رسم‏الخطّ فارسی استفاده نموده است و همچنین کتاب‏ «هشت‏بهشت‏»که اولین تاریخ امپراطوری عثمانی‏ محسوب می‏شود اثر ادریس،حاکم وقت«بدلیس»، به زبان فارسی نگاشته شده است.

اولین شاعر شناخته شده کرد،علی حریری نام‏ دارد که در سال 1425 در حکاری‏ (یکی از استانهای فعلی ترکیه)چشم به جهان گشود و مرگش در حدود سال 1495 گزارش شده است.مضامین مورد علاقه این شاعر همان موضوعات و مفاهیمی است که‏ قوم کرد اغلب به کار می‏برده‏اند که در این‏ بین می‏توان از عشق به میهن،توصیف زیبایی معشوق و اشعار عاشقانه نام برد.شیخ احمد نشانی‏ (1640-1570)یکی از شعرای کرد است که‏ مدارک بیشتری از آثار و بیوگرافی وی در دست است.او که با اسم مستعار«ملای جزیری»معروف بود در اصل از اهالی بوتان‏است که مانند تمامی ادبای هم عصرش به‏ زبانهای عربی،فارسی و ترکی تسلط کامل داشت.دیوان‏ اشعار وی با بیش از 2000 بیت شعر،عامیانه‏ترین و مشهورترین کتاب کردی است که استقبال زیادی از آن‏ شده و هنوز هم به طور مرتب تجدید چاپ می‏شود. شیخ احمد نشانی،که شدیدا از حافظ متاثر بوده با ذوق‏ و قریحه‏ای عاشقانه،خود را در مکتب عرفانی صوفیان قرار داد و مانند مراد خود حافظ مفاهیم و مضامین عرفانی‏ ارزشمندی را در اشعار خود جای داده است.

از مضامین شعری او می‏توان به می و شراب،که‏ حافظ نیز به کار برده و از تعبیرات عرفانی شعر فارسی‏ است،اشاره نمود.لذت،حظّ و اندوه و حرارت‏های‏ عشق‏های عرفانی‏تحت آرمانی‏ترین وایده‏آل‏ترین شکلهای خود و همچنین انتظار معراج به منشاء و مبداء پیدایش انسان(بهشت)از دیگر مفاهیم شعری وی‏ می‏باشد.او اغلب شعرهای خود را بر وزنهای کلاسیک‏ شعر ایرانی و عربی سروده است.شیخ نشانی در طول‏ زندگی خود شعرهای زیادی سرود و در ولایات و شهرهای كردستان شاگردان متعددی تربیت نمود که همگی این مریدان با تمام تلاش هرگز نتوانستند پای در جای پای استاد نهاده‏ و در مقام مقایسه با او برآیند.از شاگردان و مریدان‏ شیخ نشانی می‏توان به شعرای زیر اشاره نمود:ملای‏ باتی‏که به خاطر اثر«مولودش»معروف شده،علی‏ ترمومی‏ که از تکنیک شعری بالایی‏ برخوردار بود،در اوج تکنیک با وزن و قافیه دقیق آمده‏ است و بالاخره در این بین باید نام ماکی‏ تیران‏ که مردی عجیب و شگفت بود را جداگانه ذکر کرد.تیران گویا چون مانند داسیس قدیس‏ زبان پرندگان را می‏فهمید به اسم‏ مستعار«قاضی پرندگان»معروف بود.وی علاوه بر قصاید و غزلهای شیرین و متعدد،در کتبی مانند«تاریخ‏ شیخ صنعان»و«اسب سیاه‏»،مرثیه‏ای والا در رساي  استاد خود«ملای جزیری»-شیخ احمد نشانی- سروده است،که تمامی این آثار به زبان كردي كرمانجي نوشته شده است شده است....

ادامه دارد

.

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 8:43 ] [ سابق خسروی ]

نصیحت حاجی

در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره‌ی نحوه‌ی کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند:
 
توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!
سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن!
چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،
خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!
از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه،
هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و بی‌سواد؛
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و درس و این‌ها دو پول نمی‌ارزه!
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی!
اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه‌ی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!
 

خیلی جالبه که بعد از 66 سال
هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!!
ظاهراً بچه‌های حاجی خوب به وصیت پدر عمل کرده‌اند.


[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:19 ] [ سابق خسروی ]

حافظِ بوستان ادب

«آب شوق از چشم سعدی می رود بر دست و خط

لا جرم چون شعر می آید، سخن تر می شود

قول مطبوع از درون سوزناک آید، که عود

چون همی سوزد جهان از وی معطّر می شود»


سعدی، حافظِ گلستان شعر و ادب است.

سعدی، باغبان بوستان فرهنگ فارسی است.

سعدی، تنها شاعری بود که معشوق، سهمیه شکرش را از دکان او تهیه می کرد.

سعدی، تنها واعظی بود که در مجلس وعظش غزل می خواند و تنها شاعری بود که در شعرش موعظه می کرد.

سعدی، بوستانی ساخت که بلبلان ادب پارسی، بر شاخه هایش بنشینند و غزل ساز کنند.

سعدی، دست زمین را در دست آسمان گذاشت.

سعدی، مروارید گرانبهای عشق را که از دست شاعران درباری در جوی لجن افتاده بود، به صدف دل های مردمان باز گرداند.

سعدی، دامن دراز قصیده را از زیر دست و پا جمع کرد که شاهد غزل، در حین طنّازی زمین نخورد.

سعدی، در شیراز برای عنصری، مجلس فاتحه گرفت.

سعدی، شاعری بود که حق داشت زلف معشوق را شانه بزند.

سعدی، تنها شاعری بود که به تعداد کسانی که فارسی حرف می زدند تیراژ داشت.

سعدی، تنها شاعری بود که به هیچ ناشری التماس نکرد.

سعدی، جاده ای را گشود که حافظ، سوار بر اسب غزل در آن تاخت کند.

کاروانی از شعر، به سمت شهر شیشه ای احساس می آید.

زنگ خیال شعرهایش گوش دل را می نوازد.

سعدی، شاعر غزل های ناب، شعر می سراید و دل از دل می رباید.

شعرهایش بیت بیت، شهری می شود به وسعت دل.

در شهر شعرهایش که قدم بگذاری، می شود طراوت و تازگی را احساس کرد.

شعرهایش، همه گیرا و دل پذیر، به نرمی حریر، به لطافت باران، به سبزی بهاران است.

از کوچه باغ شعرهایش گل فصاحت و بلاغت روییده است.

پرنده تشبیه، بر شاخساران شعرهایش چه زیبا نغمه خوانی می کند.

از دریای شعرهایش، موجی از خیال برمی خیزد و بر ساحل دل ها می نشیند.

طلوع شعرهایش طلایی و واژه هایش رویایی است.

غزل های سعدی حلقه دام بلاست و لبریز از ماجراست.

شعرهایش شِکّرِستان حلاوت است و گلستان فصاحت.

ستاره استعاره، در آسمان شعرهایش می درخشد.

واج آرایی شعرهایش، موسیقی هزار دستانی است که روح را می نوازد و دل را می سازد.

سجع پرنده ای در آسمان تخیل سعدی، آفتاب احساس را به شوق می آورد.

سعدی! شعرهای تو زندگی اند. با شعرهای تو پنجره احساس ما باز خواهد شد رو به دشت سبز جاودانگی....

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 8:50 ] [ سابق خسروی ]

 

پـای صحبـت های برنــارد شـاو

"جورج برنارد شاو"، سیمای درخشان درام انگلستان و استاد كمدی نویس عصر و منتقد اجتماعی بود که در نوشته هایش به دشواری های اخلاقى زمان خود مى پرداخت و در تلاش بود تا با استفاده از طنز و كنایه، هدف خود را بیان كند. برنارد شاو یکی از برترین نقادان موسیقی و تئاتر نسل خود (۱۸۵۶ - ۱۹۵۰) به شمار می رود تا جاییکه از او به ‌عنوان تواناترین نمایشنامه نویس بریتانیایی پس از "شکسپیر" یاد می کنند. در این ایمیل گوشه ای از نوشته هایش را خواهید خواند :

علم تنها زمانی خطرناک می‌شود که خیال کند به هدف خود رسیده ‌است.

سکوت بهترین شکل بروز تمسخر است.

اولین وظیفه ما این است که فقیر نباشیم.

آزادی یعنی مسئولیت پذیری، برای همین اکثر آدم‌ها از آن وحشت دارند.

تمام حقایق بزرگ در ابتدا توهین به مقدسات تلقی می‌شوند سپس به سخره گرفته می شوند و در نهایت به عنوان امری بدیهی پذیرفته می شوند.

حسب و نسب زن و شوهر از رفتاری که موقع پرخاش و جدال با هم می‌کنند، معلوم می شود.

عده بسیار کمی از مردم در طول سال بیش از دو یا سه بار فکر می‌کنند. اما من با یکی، دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کرده ام.

وقتی یک احمق کاری را انجام می دهد که از آن شرمسار است، مرتب تکرار می کند که دارد به وظیفه اش عمل می کند.

ازدواج از این جهت محبوبیت دارد که حداکثر وسوسه را با حداکثر شانس در می آمیزد.

در زندگی دو تراژدی وجود دارد. اولی اینکه به مراد قلبت نرسی و دومی اینکه به آن برسی.

حواست باشد چیزی را که دوست داری، به دست آوری. در غیر اینصورت مجبور می شوی چیزی را که به دست می آوری، دوست بداری.

ترور شدید ترین نوع سانسور است.

هیچ عشق خالصانه ای وجود ندارد مگر عشق به غذا.

در هنگام آتش کدام نقاشی را در موزه ملی نجات خواهم داد؟ البته آنی که به در نزدیک تر است.

موفقیت هرگز اشتباه نکردن نیست، بلکه هرگز یک اشتباه را دوباره انجام ندادن است.

بیس بال یک مزیت بزرگ نسبت به کریکت دارد و آن این است که زود تمام می شود.

اولین عشق فقط یک حماقت کوچک با کنجکاوی بسیار است.

بی ریا بودن خطرناک است مگر احمق هم باشید.

هیچ چیز بهتر و آسان‌تر از طرفداری از فقرا یک نویسنده را ثروتمند نمی‌سازد.

کنفرانس محل اجتماع افرادی است که به تنهایی نمی‌توانند مشکلی را حل کنند، بنابراین گرد هم جمع می‌شوند تا به اتفاق به این نتیجه برسند که کاری نمی‌شود کرد.

وقتی پلنگی انسانی را می‌کشد به این می‌گویند وحشی‌گری اما وقتی انسانی پلنگی را می‌کشد به آن می‌گویند شکار.

عشق اشتباه فاحش فرد در تمیز دادن یک آدم معمولی از بقیه‌ی آدم‌های معمولی است.

وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.

یک مرد تا زمانی که صحبت‌هایش را انکار نکنید حرفی نمی‌زند!

اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می‌افتد.

وقتی چیزی خنده‌دار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید!

انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات را!

تنها کسی که با من درست رفتار می‌کند خیاطم است که هر بار که مرا می‌بیند، اندازه‌های جدیدم را می‌گیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده‌اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.

مرد خردمند سعی می‌کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفت‌ها بستگی به تلاشهای مرد نابخرد دارد.

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت !

شما همه چیز‌ها را آنگونه که هست می‌بینید و می‌پرسید که "چرا" و من چیزها را آنگونه که هیچوقت نبوده‌اند تصور می‌کنم و می‌پرسم "چرا که نه؟"

ما از تجربه کردن می‌آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی‌آموزد.

اگر شما یک سیب داشته باشید و من هم یک سیب و سیبها را با هم عوض کنیم، همچنان هر دویمان یک سیب داریم؛
اما اگر شما یک ایده داشته باشید و من هم یک ایده و اگر ایده هایمان را عوض کنیم، آنگاه هر کدام از ما دو ایده دارد.

هرگاه قصد شوخی دارم، حقیقت را بیان می‌کنم و این بزرگترین شوخی جهان است.

روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خنده‌دارترین لطیفه دنیا است.


حاضر جوابی های جورج برنارد شاو


روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: "شما برای چی می نویسید استاد؟" برنارد شاو جواب داد: "برای یک لقمه نان"
نویسنده جوان برآشفت که: "متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!"
و برنارد شاو گفت: "عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!"

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت و گفت:
آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است!
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

 

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 7:17 ] [ سابق خسروی ]
               به نام خداوندي كه تقدير فصلها را او رقم مي زند

سيزده بدر هم تمام شد از امروز ديگر تعطيلات و بي خيالي هم به سرآمد و هر كس دوباره مهار زندگي را آنگونه كه مي خواهد به دست مي گيرد ؛آغازي نو و سالي نو .شايد براي بعضيها سال نو با تصميمي نو همراه باشد و شايد خيلي ها هم اين سال را نيز چونان سالهاي دگر به لاقيدي و بي خيالي به سر آورند مي گويند سالي كه نكوست از بهارش پيداست من اميدوارم كه سال نو با نكويي براي مردم تمام دنيا هراه باشد و آرزو مي كنم در اين سال جديد آرزوهايتان بر آورده باد و شاديهايتان افزون از هميشه.بياييم براي سال نو تصميمات نو بگيريم و اين سال را هم مثل سالهايي كه گذشت دوره نكنيم ،سالمان تكرار روزها نباشد بلكه هر روزمان سرآغاز تغييري شگرف در حياتمان باشد.ديگران را درك كنيم و به همه نيكي كنيم تا نيكي هاي ما نيكي بيافرينند شادي كنيم تا شاديهاي ما شادي بياورند و با هم بخنديم نه به هم. 

بیائیم نخندیم . . .
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب
نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی ديگران،به لغزيدن هايشان در ميان جمع،به زمين خوردن كسي در مقابل ديدگانت،به ضايع شدن فردي در مقابل دوستانش،
نخند
نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند و غمهايشان تنا چه اندازه است ؛به دردهاي كسي نخند درد دل كسي را ناديده مينگار اگرمي تواني لبخندي بر روي لبهاي ديگران بنشان و اندوهي را از دلي پزداي ،به آدمها نخند و آنها را عزيز بدار،
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارمی زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده

 

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 0:12 ] [ سابق خسروی ]

زمزمه­ ي بهار

به دلم از جنبش فروردین،هوس آن طرفه نگار آمد

بزن ای مطرب!بزن ای مطرب!که زمستان رفت و بهار آمد

همه‏ جا زیبا!همه‏ جا رنگین!همه‏ جا گلبن!همه ‏جا نسرین‏

همه ‏جا از جنبش فروردین،چمن پژمرده به بار آمد

سر و صورت شسته گل از باران،چو عروسان خفته به گل زاران،

به چمن‏زاران،به سمن‏زاران،به سحر آوای هزار آمد

همه ‏جا زیور!همه‏ جا دلبر!همه‏ جا شیرین!همه‏ جا شکر!

همه‏ جا مینا!همه‏ جا اخگر!که چمن آمد،که نگار آمد.

چمن و دشت و سمنان زیبا!گل یاس و نسترنان زیبا بتکان زیبا

سخنان زیبا گل نو بشکفته عذار آمد

ز گلان روئی،ز هوا بوئی،ز بتان موئی،ز چمن جوئی

همه‏جا آوای پرستوئی،ز یمین آمد،ز یسار آمد

من و شیدائی!من و رسوائی!من و زیبائی!من و خود رائی

تو و این اندیشه سودائی،که بهار این‏ گونه هزار آمد.

چه زنی نیشم؟چه کنی ریشم؟چه دهی پندم؟برو از پیشم

که من از این گفته نیندیشم،به سرم زین گفته دوار آمد

دلم از اندوه و شکیبائی،شده رسوائی،شده غوغائی،

سرم از آن دختر هر جائی،همه شب کانون شرار آمد

.بزنم زین پس به لب یاری،همه شب بوسی به چمن زاری،

چه خورم بیهوده غم یاری،که به دشمن باده گسار آمد!

سمنی جویم،چمنی جویم،دهنی جویم،سخنی جویم،

بتک سیمینه‏ تنی جویم،چو هوای بوس و کنار آمد

شنوم از پیرخردپندی،بنشینم پیش گلان چندی،

بزنم چون غنچه شکر خندی،بر آن نرگس که خمار آمد

 ز گلستان گلبن و نسرین،ز لب او بوسه­ ي مشکین،

 ز«حمیدی»گفته شیرین،که ز بحرش نغمه­ ي تار آمد

 

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 9:30 ] [ سابق خسروی ]

شهريور ماه سال هفتاد و نه بود كه در كلاس ضمن خدمت نشسته بوديم آن روزها مثل امروز موبايل فراگير نشده بود و تنها تعداد كمي از مردم از اين وسيله بهره مند بودند در اثناي تدريس ناگهان صداي زنگ موبايل تمركز كلاس را به هم زد استادي كه درآن موقع تدريس مي كرد فقط يك جمله بر زبان‌آورد «متاسفانه پيشرفت تكنولوژي براي كشورهاي جهان سوم باعث دردسر شده است»هر روز كه مي گذرد بيشتر به اين حرف ايمان مي آورم بارها پيش آمده است كه در صف نماز جماعت ،در مراسم عزاداري ،در جلسات اداري و حتي در كلاس درس با زنگهاي آنچناني موبايل به خود آمده ايم وشايد اين صداها از جيب خودمان هم بلند شده باشد اما كار به همين جا ختم نشده است و اين قصه سر دراز دارد،با ورود تکنولوژی های جدید در دنیای مدرن زندگی انسانها نیز دگرگون شده است به خصوص با ورود اینترنت و ماهواره و موبایل  که امروزه جزئی از زندگی اجتماعی مردم شده بر روی اخلاق و رفتار نسل جدید  تاثیرات  متفاوتی پیدا کرده است.تا 15 پیش استفاده از این وسایل جدید به نوعی نشانه شخصیت و کلاس کاری افراد محسوب میشد.مثلا به همراه داشتن یک گوشی موبایل ظاهرا حاکی از آن بود که فرد حتما یک بیزینس من یا شخص ثروتمندی است.و این نشانه مهم تمدن دریک کیف چرمی  کمری  که روی کمربند یا دوخین افراد نصب شده و کلی هم کلاس کاری برای آن فرد در بر داشته و حتی در نقاط غیر محدوده هم با آن پز میداد.بعدها با پیشرفت این تکنولوژی گوشی های دوربین دار و رقابت بر سر زمان بیشتر برای فیلمبرداری و عکس هایی با مگا پیکسل بیشتر و گوشی های بلوتوث دار در بین مردم طرفدار پیداکرد و جنبه های منفی آن هم پخش شدن عکس ها و فیلمبرداری های مخفی و بی اجازه از زندگی خصوصی و خانوادگی مردم بود.سیم کارت های ارزان قیمت در بازار استفاده از موبایل را بین همه اقشار جامعه حتی کودکان مدرسه نرفته و پيرزنامن و پيرمردان  هم رواج داد.صرف نظر از جنبه های مثبت و راحت شدن زندگی مردم با این پدیده جدید جنبه های منفی این پیشرفت ها نیز تاثیر مخربی بر روی زندگی اجتماعی ما دارد. افزایش درصد مزاحمت های تلفنی و آسان شدن و شیوع روش های جدید دوست یابی در بین حتی متاهلین  در بسیاری از موارد باعث تخریب بنیاد خانواده و طلاق شده است. گاها پخش شدن فیلمی از سالها قبل، بعد از ازدواج دو نفر منجر به طلاق و حتی خشونت و قتل های ناموسی شده است.متاسفانه همواره افراد نابابی هستند که با سوء استفاده از این ابزار و پخش کردن این فیلم ها به تخریب شخصیت و موقعیت اجتماعی افراد دیگرپرداخته و آن را در بین عموم نمایش میدهند.بسیاری از مردم برای کنجکاوی هم که شده خواسته یا ناخواسته این فیلم ها را می بینند و به این راحتی ها نمیتوان جلوی پخش آن را گرفت مگر اینکه کسی وجدان درد بگیرد و خودش این بلوتوث ها را دریافت نکند.اما چیزی که جدیدا در بین آدم های بیکار الکی خوش اين جامعه سر درگم خصوصا در شهرهاي كوچك  رایج شده بلوتوث های شرین کاری عده ای آدم علاف بی فکر است که از این طریق به  توهین و فحاشی به قوميت ها و اشخاص مختلف می پردازند و ظاهرا  باعث خنده همین بیکارها می شوند.به طوری که از هر صنفی کسی را نشانه گرفته و مورد فحاشی قرار می دهند.و هراز چندگاهی کسانی که از عقده های ذهنی  این آدم هاي علاف از قلم افتاده اند  به ورژن های جدید این شیرین کاری اضافه می شوند.از آنجا که بنده ریشه تمامی این اعمال را از بیکاری می دانم لذا باید به مسئولان توصیه نمود که چاره ای برای بیکاری مردم بیاندیشند و به جای سرکارگذاشتن جوانان تحصیلکرده از طریق افزایش پذیرش دانشگاه ها در مقاطع فوق لیسانس و دکتری به فکر سرکارگذاشتن دکترهای فارق التحصیل در چند سال بعد هم باشند تا استعدادهايي كه مي تواند در برخي از زمينه ها خلاق هم باشد در جهت عكس نتيجه ندهد و شاهد بازي با حيثيت مردم بيش ار پيش نباشيم..

[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 21:50 ] [ سابق خسروی ]

روزگاری فرا خواهد رسید که یقین ها آزادانه به کردار درآیند. ستم­گران از ستم بازمانند. کلمات اندوه­بار جهان مصداق نیابند. به انتظار دنیائی باشید که زنان و مردان و کودکانش تجسم زجر  نباشند و پوشاک  درد و غم و اضطراب و بی پناهی و صبوری  و خاموشی بر تن نداشته باشند  و آزادگانش چون کرم ابریشم درون پیله خویش نپوسند. در میان ثروت خویش؛چنین دنیایی فرا خواهد رسید. سفر کن بار دیگر ، مجهز و با ایمان بار دیگر رو به راه نه که غرض در راه بودن است، نه رسیدن. زندگی سفری است کوتاه یا بلند. اصل در سفر بودن است. بسا که به بیراهه کشانده شوی یا از پا درافتی، یا کوره راه­ها و نشیب و فرازها بفرسایندت، یا بر سر پیچ ها تکانی سخت خوری. مباد که این تکان­ها از تن و روح تو بکاهد و چراغ روح تو در کوزه بدنت به خاموشی بگراید، که شاهراه در پیش است و راه امن سایه دار پر درخت نمایان. پس ای مسافر تو هم قدمی رو به شاهراه بردار. پس ای مسافر راه بیفت به جرگه ی اهل آزادی و آزادگی بپیوند.   " هیچ معبدی به پای دل آدمی­زاد نمی رسد. دل را هم جز به عشق و محبت  نمی شود اسیر کرد. برايتان آرزوی دل­هایی آزاد ولی عاشق می کنم. اولین قدم برای دست­یابی به عشق ، آزاد کردن دل از غم­هاست. " شادکام و سلامت باشید  

 برگرفته از : داستان سوترا مجموعه داستان­های کوتاه "به کی سلام کنم؟ " نوشته : سیمین دانشور

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 21:3 ] [ سابق خسروی ]

شهری خواهم ساخت...

مردی میخواست از شهر خود مهاجرت کند. در دروازه ی شهر به دوستی رسید که از احوال او جویا شد. مرد درد دلش باز شد و شروع کرد به بدگویی از همشهریهای خود که شهر را غیرقابل تحمل ساخته اند و این که بیشتر اهالی مجبور شده اند ترک دیار کرده و به سایر شهرها بروند. دوست آن فرد برگشت و گفت: ای کاش! اهالی شهر شما به جای تغییر شهرشان، خودشان را تغییر بدهند. چون با این طرز تفّکر شهر دیگری را نیز خراب خواهند کرد.

 

در شهری زلزله شد بیشتر اهالی شهر مردند.  افرادی که باقی مانده بودند با عجله شروع کردند به ساختن خانه هایی که از استحکام لازم برخوردار نبود. بار دیگر زلزله شد و این بار عدهّ ی زیادی مرده یا زخمی شدند. بازهم افراد شروع کردند به ساختن خانه ها با شیوه ی قبلی! ولی شهردار جوانی که پدر و مادر خود را در زلزله قبلی از دست داده بود مردم را در میدان شهر جمع کرد و گفت: کسانی که نمیتوانند گذشته را به یاد آورند محکومند که آن را تکرار کنند. بیایید از تجارب عبرت بگیریم و خانه هایمان را قبرستان بچه هایمان نکنیم.سخنان شهردار در دل شهروندان جای گرفت، از صبح فردا مردم برای تأیید نقشه ی خانه ی ضد زلزله، در جلوی شهرداری صف کشیده بودند.


 
پدری خطاب به پسرش گفت: همین که خودت را میخواهی اهل فلان شهر معرفی کنی، خاطراتی در ذهن مخاطب ایجاد میکنی. اهالی یک شهر در به وجود آمدن این خاطره هاسهیم هستند. من و تو باید  سعی کنیم این خاطره ها زیبا باشند.


جهانگردی ازشهری دیدن کرد و زمانی که به وطن خود برگشت خاطرات خود را به صورت کتابی انتشار داد و به هموطنان خود توصیه کرد حتماً به شهر مورد نظر مسافرتی داشته باشند چون اهالی مهربان و صمیمی دارد. یک باره این شهر با هجوم جهانگردان مواجه شد و برای تعدادی بیکار اشتغال ایجاد شد. بازار رونق گرفت و شهر توسعه پیدا کرد. در آن شهر جهان گرد اول، فقط با دو نفر از شهروندان مهربان برخورد داشت، ولی آن را به کلّ شهروندان تعمیم داده بود.


اهالی شهری به مرده پرستی مشهور بودند. چون وقتی در کنار هم جمع میشدند که بخواهند کسی را دفن نمایند. شهر نیز شبیه به گورستان بود گرد غم بر شهر نشسته بود. شهردار جوان از اهالی شهر خواست این بار در تولّد بچه ها نیز در کنار هم جمع شوند. آنها قبول کردند این بار که هر بچه ای متولّد میشد کنار هم جمع میشدند و از هم سوال میکردند؛ این بچه مدرسه میخواهد، این بچه تربیت میخواهد، این بچه شغل میخواهد، این بچه خانه میخواهد. رفته رفته نشاط به شهر آنها برگشت چون با این سؤالات میگفتند: این شهر زندگی میخواهد.


پس از تصرف برلین توسط نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم سربازی روسی صحنه عجیبی می بیند: پیرمرد آلمانی پاکت آشغالی در دست دارد و میان ویرانه های برلین دنبال سطل آشغال می گردد، سرباز روسی با تمسخر به پیرمرد می گوید که شهر به کلی ویران شده و تو بدنبال سطل آشغال می گردی؟ پیرمرد جواب دندان شکنی به سرباز اشغالگر می دهد و در پاسخ می گوید: شهرم ویران شده اما فکر من که ویران نشده است!

 

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 6:47 ] [ سابق خسروی ]

براي آشنايي خوانندگان خوب اين وبلاگ در اين پست تقويم كردي و نام ماههاي سال را به زبان كردي مي گذارم  لازم به ياد آوري است كه در ميان ملل و اقوام گوناگون تقويم هاي متنوعي وجود دارد مثل تقويم ميلادي يا هجري شمسي و هجري قمري ونيز تقويم روميان باستان.ملت كرد هم از اين قاعده مستثنا نبوده و تاريخ و تقويم خود را دارند .

دوازده ماه سال طبق تقويم كردي بر اين مبنا هستند.

 

1)ماه اول : خاكه لیوه

: خاكه لیوه ، اولین ماه بهار است و یك ماه سی و یك روزه است كه طبیعتاً از بیست یا بیست و یكم مارس شروع می شود و تا بیست آوریل ادامه دارد . این ماه جشن و شادمانی است ، نوروز (Newroz ) اولین روز این ماه است . چندین مراسم كشاورزی سالیانه وجود دارد كه در این ماه اتفاق می افتد .

2)ماه دوم گولان

گولان دومین ماه بهار است كه سی و یك روزه می باشد كه طبیعتاً از بیستم آوریل شروع می شود و تا بیست و یكم ماه « می » ادامه دارد در طول این ماه گل های زرد و قرمز و كوه ها و مناظر كردستان را رنگی می كند چوپان ها حیواناتشان را برای چرا به كوهستان می برند .باغبان ها و كشاورز ها ماه پر كاری را دارند و چادرنشینان كرد حركت و كوچ سالیانه خود را شروع می كنند . در منطقه هورامان (Hewraman ) كردها روزهای « پیر شالیار » را از یازدهم تا پانزدهم گولان جشن می گیرند .

3)ماه سوم جوزه ردان

جوزه ردان یعنی زرد و سومین ماه بهار است وقتی كه دانه ها رو به زردی می رود تا منظره طبیعت را مانند یك قالی بزرگ زرد نشان دهد . این ماه سی و یك روزه است و از بیست و یكم ماه « می » شروع و تا بیست و دوم ژوئن ادامه دارد .

4)ماه چهارم پووشپه ر

پووشپه ر اولین ماه تابستان است كه سی و یك روزه است و طبیعتاً از بیست و یكم ژوئن شروع می شود و تا بیست و دوم جولای ادامه دارد . هوای خشك و روزهای گرم بسیاری از سبزیجات و محصولات طبیعی را خشك می كند . خانواده های كشاورزی برداشت محصول سال را شروع می كنند .

 

5)ماه پنجم گه لاویژ :

گه لا ویژ دومین ماه تابستان است كه یك ستاره به همین نام در همین زمان در آسمان ظاهر می شود و شرایط آب و هوایی رو به طرف شب های خنك تر تغییر می كند این ماه سی و یك روزه است و از بیست و سوم جولادی شروع می شود و تا بیست و سوم آگست ادامه دارد .

6)ماه ششم خه رمانان

خه رمانان سومین ماه تابستان است خانواده های كشاورز محصولات خود را جمع آوری می كنند و به روستا می آورند این ماه سی و یك روزه است و طبیعتاً از بیست و سوم آگوست شروع می شود و تا بیست و سوم سپتامبر ادامه دارد .

7)ماه هفتم ره زبه ر

ره زبه ر اولین ماه پائیز است بسیاری از میوه های مختلف زیادی به بازار می آیند و انگور می رسد . برگ ها زرد و نارنجی می شود جشن پائیز نیز در همین ماه است گوسفندان در مزرعه جفت گیری می كنند . این ماه سی  روزه است و طبیعتاً از بیست و سوم سپتامبر شروع می شود و تا بیست و چهارم اكتبر ادامه دارد .

8)ماه هشتم : گه لاریزان

خزان دومین ماه پائیز است برگ ها از درخت می افتد و باغبان ها برای زمستان آماده می شوند این ماه سی روزه است و از بیست و چهارم اكتبر شروع می شود و تا بیست و دوم نوامبر ادامه دارد .

9)ماه نهم سه رما وه ز

سومین ماه پائیز است فصل هوای سرد در این ماه شروع می شود . پیروان دین قدیم كردی نهام یارسان (Yarsan) یك روز مقدسی را بنام (Rujhixawinker ) روز خوبیدن در روز نهم ماه ساران جشن می گیرند . این ماه سی روزه است و از بیست و دوم نوامبر شروع می شود و تا بیست و دوم دسامپر ادامه دارد .

10)ماه دهم به فرانبار

بعنوان اولین ماه زمستان در سال كردی است كه طولانی ترین شب سال و جشن های زمستانی شروع می شود شب های طولانی مساوی است با كار كم در مزرعه كه به سالمندان (بزرگترها ) این فرصت را می دهد كه تجربیات زندگی شان را با گفتن داستان و خواندن آواز به نسل های بعدی انتقال دهد . در مناطق سردتر كردستان برف مناظر را سفید  می كند و در مناطق گرمتر در طول  روز  باران می بارد این ماه سی روزه است و طبیعتاً از بیست و دوم دسامبرز شروع می شود و تا بیست ژاتویه ادامه دارد .

11)ماه یازدهم  ریبه ندان 

دومین ماه زمستان در سال كردی است در زمستان جاده ها برای چادرنشینان  و عشایر با برف سنگین بسته می شود این ماه سی روزه است و از بیست ژانویه شروع می شود و تا نوزدهم فوریه ادامه دارد .

12-ماه دوازدهم  ره شه می

ره شه می سومین ماه زمستان در سال كردی است آسمان اغلب پر از ابرهای سیاه است و فصل باران برای بهار شروع می شود . این ماه بیست و نه روزه است (بستگی به سال كبیسه دارد ) و از نوزدهم ماه فوریه شروع می شود و تا بیستم ماه مارس ادامه دارد .

 

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 7:22 ] [ سابق خسروی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کارشناس ارشد ادبیات فارسی و دبیر دبیرستان های شهر پاوه هستم مدت پانزده سال است که به شغل مقدس معلمی اهتمام دارم از معلم بودن خود احساس غرور می کنم و از بودن در کنار دانش آموزان و دوستان همکارم لذت می برم هر گاه فراغتی به دست آید برای دل خودم می نویسم دوست دارم بیشتر از آنکه بنویسم مطالعه کنم به شعر و مطالب ادبی خیلی علاقه دارم . این وبلاگ را جهت ایجاد فضايي برای گفت و گوی بیشتر و بهتر ایجاد نمودم .
آنان كه به من بدي كردند مرا هوشيار كردند.آنان كه از من انتقاد كردند به من راه ورسم زندگي آموختند.آنان كه به من بي اعتنائي كردند به من صبروتحمل آموختند.آنان كه به من خوبي كردند به من مهروو فاو دوستي آموختند.پس خدايا به همه اينان كه باعث تعالي دنيوي و اخروي من شدن. خيرو نيكي دنيا و آخرت عطابفرما.
فروش بک لینک طراحی سایت